سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

  خدایش دوستش دارد فقط...

یادداشت ثابت - چهارشنبه 94 اردیبهشت 24 ساعت 8:9 عصر

بسم الله
پدرم این روز ها دیگر طاقتش طاق شده است
دیگه ماسک و کپسول هوا، آرامش نمی کند
دیگر قرص و دوا دردش را تسکین نمی دهد
وقتی که صدایی می شنود داد میکشد و همه چیز را خورد می کند
کسی جرات نمیکند آرامش کند
آب شدنش را تماشا میکنیم
گوشه ای می نشیند و گریه میکند
زیر لب دوستانش را صدا می زند و آرام  "نامردا " خطابشان می کند

خراب است حالش...
این روزها فقط پدرم مثل عروسکی شده  تا برای خیمه شبازی هایشان سرگرمی  خوبی  باشد
برای پر کردن صندلی های برنامه هایشان
برای فرستادن صلوات به روح شهدای جنگمان
برای اجازه  پخش و اجرا کردن مراسم هایشان
برای کلنگ زدن و رمان قرمز پاره کردنشان
برای وام گرفتن و دزدی کردنشان
برای نگاه مردم و سرتکان دادنشان
حالش اینه ولی بهش میدن هر چی بخواد؛ گفتنشان
حتی خود تو که فهمیدی داستان مطلبم چیه دیگه نخواستی بخونی
و گفتی تکراریه
( اینها تکراری شدن، گفتنتان )
و اما بعد ... هیچ !
پدرم و دوستان پدرم مظلوم ترین مردمان این خاک شهید پروری هستن که فقط ورودی هر شهر یادشان می کنیم
آیا جایی هست که ما بهش پناه ببریم و دردمون بگیم؟ آیا در این شهر اصلا جایی برایمان گذاشته اند که نفس بکشیم؟ در این خراب شده جایی برای پناه گرفتن نیست!! آیا برای پدرم و رفقاش پناهگاه امن و بدون نیش خند و تمسخر هست؟
پرچم شهدا و ارزش ها و دین واسلام را تکان می دهیم ولی زیر این پرچم ما خودی ها هیچ امنیتی نداریم.
همین کسانی که همه اینا رو قبول کردن، هیچ پناهی زیر این پرچم ندارن...

وضیعت قرمز شده ولی صدای آژیر نمی یاد...
همه کر و کور شدن...چرا کسی نمیخواد بفهمه صدای بمب باران شهرو؟چراکسی جولوی پیشروی دشمن نمیگره؟دشمن تو خونه ها اومده...تو خانواده...به خدا وضعیت قرمزه! ما داریم جار میزنیم پناه بدید...این همه تلفات بس نیست؟یه نگاه به شهر بکنید...آیا این بود آرمان ما؟
صدای آژیر خطر آنقدر بلند هست که به همه دنیا رسیده اس ولی اینجا همه کر شده اید؟
پدرم بهم گفت : حالا من میگم بنویس...
گفت کِی گفته ما پناه نداریم؟
این شعر رو  خوند...
شکر خدا را در پناه حسینم ...  گیتی از این خوب تر پناه ندارد...
پدرم می گفت و آرام گریه می کرد...
به خودش قسم که به جز هیئت و بهشت زهرا و هر جایی که بوی اهل بیت و شهدا رو بده جایی نداریم... بسمونه به خدا... حداقل اینارو با این کر و کور بودناتون ازمون  نگیرید...
 تا الان که وایسادیم تا آخرشم وایمیسیم  ...

  به پناهگاها بروید وضعیت قرمز است!!
دعایش کنید که به آروزیش برسد پدرم...
السلام علیک یا ابا عبد الله
یا محمد و علی
پرچم مشکی شد
یادش کنید


  به قلم یک امُلیسم : محمد یگان

  نظرات دیگران  


: لیست کامل یاداشت های این وبلاگ :